دیگر رویایی ندارم
دیگر حتی داستانی هم ندارم
بدون تو کدر و پستم
بدون تو زشت و ناپسندم
وقتی می روی زندگیم متوقف می شود
وقتی تو می روی من بیمار هستم
تو می رسی هیچ کس نمی داند چه زمانی
تو دوباره بازمی گردی هیچ کس نمیداند کجا
بزودی دو سال می شود که تو بی تفاوت شده ای مانند یک صخره
خسته ام ناتوان شده ام از وانمود کردن به خوشبخت بودن
همه ی کشتی ها پرچم تو را برافراشته اند
دیگر نمی دانم کجا بروم تو همه جا هستی
من بیمار هستم
تو مرا از تمام ترانه هایم محروم کردی
تو مرا از تمام واژه هایم خالی کردی
با این همه قبل از تو ذوقی داشتم
این عشق مرا می کشد
برچسب:
نویسنده: آریا پورحسین
تاريخ: پنجشنبه
30 دی
1395 ساعت: 12:00